محمد بن حسين البيهقي
1081
تاريخ بيهقى ( فارسي )
ص 980 ( 1 ) - قصد كردى تا الخ : ظاهرا جملهء بعد از « تا » مفعول قصد كردى نيست بلكه تعليل آن است چنان كه از جواب سباشى در چند سطر بعد واضح مىشود . مفعول قصد محذوف است به قرينه ، و معنى آن است كه : ما را بدست بدادى و اين بدست دادن را به قصد و عمد كردى تا معذور شوى به هزيمت خويش ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 2 ) - املا : مخفف املاء مصدر باب افعال بمعنى مطلبى را تقرير كردن تا ديگرى بنويسد ، نويسانيدن بتلقين ( 3 ) - صورت : گزارش دروغ و سخنچينى و تضريب ( 4 ) - در گذاشتم : بخشودم و عفو كردم ( 5 ) - باز شود : بازرود ( 6 ) - صورتى كه بسته است : تصورى كه شده است ( 7 ) - غدر : بفتح اول و سكون دوم بىوفائى و پيمانشكنى ( 8 ) - سوزيان : مخفف سود و زيان اسم مركب در اينجا بمعنى مال و سرمايه ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 211 شمارهء ( 20 ) - مرحوم دكتر فياض در حاشيه نوشتهاند « مرا ثروتى نمانده است كه در جائى كشف شود و در سطور بعد خواهد آمد كه : از آن سباشى چيزى نيافتند كه به دو دفعه غارت شده بود » ( 9 ) - معنى جمله : در سراى سلطان تربيت شود ( 10 ) - معنى جمله : سخت بدحال شدم ( 11 ) - مناظرهء درشت : مناظرهاى درشت يعنى سؤال و جوابى خشن و ناهموار ( 12 ) - حجره : بضم اول و سكون دوم غرفه و اطاق ( 13 ) - معنى جمله : همانا همه را بازگوى ( 14 ) - سپاس دارم : قبول دارم و منت پذيرم ( نقل از برهان قاطع ) ( 15 ) - پشت به صندوقى بازنهاده : به صندوقى پشت تكيه داده بود جملهء حاليه بحذف « بود » و همچنين است حال جمله بعد از آن ( 16 ) - خزينه : مرحوم دكتر فياض در حاشيه نوشتهاند « گويا نسبت به خز است ، نوعى از قماش نظيرش : پشمينه و مويينه . » - ملحم : بضم اول و سكون دوم و فتح سوم ، بافتهاى كه تار آن از ابريشم است ( 17 ) - گفت : يعنى سپاه سالار ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 18 ) - ژاژ : مجازا بمعنى ياوه و هرزه ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 472 شمارهء ( 1 ) ( 19 ) - گوش بريدن : ظ : كوس دريدن ، اشاره به واقعهيى كه پيش ازين ذكر شد در رنجش سپاه سالار از امير و دريدن و پاره كردن او كوس و علم سپاهسالارى را ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 20 ) - بدست به دادن : عبارت نامفهوم است ( 21 ) - دست : مجازا بمعنى تسلط و اختيار ص 981 ( 1 ) - مگر اين فصل : جز اين بخش - يعنى به خواهش سورى از گفتن اين قسمت از سخن سباشى « خراسان در سر اين سورى شده است » در اين نوبت صرفنظر كردم و به نوبت ديگر گذاشتم تا در خلوت بامير بگويم چنان كه در چند سطر بعد آمده است ( 2 ) - مزه : طعم خوش و لذت ( 3 ) - معنى جمله : نيروى بينائى و قوت دست و پاى از ميان رفته است ( 4 ) - مرد شمار : آنكه